<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زخم دل</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com</link>
<description>..:مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم:..</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 12 Oct 2016 23:46:29 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>امان از دل زینب</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/216</link>
<description>من نگاهم نگاهِ بر راهم ناله ام گریه های بی گاهم حِق حق ام سرفه ام نفس زدنم من بریده بریده ام آهم بوی گودال می دهد دستم تشنه ام روضه های جانکاهم چشم نه سر نه جان را نه آه تنها حسین می خواهم حرم گرم و ساده ام پاشید رفتی و خانواده ام پاشید چشم ها تار می شود گاهی درد بسیار می شود گاهی درد پهلو چقدر طولانیست سرفه خونبار می شود گاهی روضه ای که سکینه هم نشنید سرم آوار می شود گاهی پیش ام البنین نشد گویم حرف دشوار می شود گاهی گرمی آفتاب یادم هست التماس رباب یادم</description>
<pubDate>Wed, 12 Oct 2016 23:46:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/216</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/215</link>
<description>در خود شکست آن شب، از خود برید عباس اوج ولایت است این، خود را ندید عباس آن عاشقان یکدست، هفتاد تن نبودند... یک تن شدند، یک تن، اوّل مرید عباس با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت آیینه دار او بود ، آیینه چید عباس از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس کی او بهانه جو بود؟ چشمش به چشم او بود دستی به دست او داد، غیرت خرید عباس از قهراو به دور است ، بی ناز و بی غرور است اول شهیدِ او شد تا شد شهید عباس &quot; سید حسن&quot; چه زیبا راز تو را</description>
<pubDate>Mon, 10 Oct 2016 08:25:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/215</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/214</link>
<description>کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد فریاد العطش ز بیابان کربلا آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا (السلام و علیک یا ابا عبدالله)</description>
<pubDate>Mon, 03 Oct 2016 12:27:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/214</guid>
</item>
<item>
<title>روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/213</link>
<description>روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند سرکه می ریزم ،ولی عشقت شرابش می کند عقل می‌خواهد کمی بیدار گردد در سرم عشق با لالایی آرام خوابش می کند روزها گرمند، اما تشنگی رنج کمیست آنکه را هجران تو هر شب عذابش می کند آتشی در زیر خاکستر، تو را در چشمهاست این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند بر دلم نقاشی چشم قشنگت شب به شب نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند</description>
<pubDate>Mon, 13 Jun 2016 11:48:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/213</guid>
</item>
<item>
<title>ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﻡ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ   ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/212</link>
<description>ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﻡ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺑﺮ ﺩﻓﺘﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﻡ ﻧﻘﺸﻬﺎﯼ ﺯﺷﺖ ﻭﺯﯾﺒﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮔﺮﺩﯼ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﭼﻮ ﺑﺎﺩ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻏﺰﻝ ﻫﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻻ ﺑﻪ ﻻﯼ ﺁﻥ ﻏﺰﻝ ﻫﺎ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﺧﯿﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺷﻌﺮﭘﺮ ﺗﺸﻮﯾﺶ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﮔﺎﻩ ﻣﯿﺴﺎﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺡ ﺧﻮﺩ ﻧﺮﺩﺑﺎﻧﯽ ﺗﺎ ﺛﺮﯾﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﺼﺮﻋﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﻋﻤﺮﯼ ﺗﻘﻼ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻟﻢ .</description>
<pubDate>Sat, 14 May 2016 17:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/212</guid>
</item>
<item>
<title>تولد ابالفضل العباس گرامی </title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/211</link>
<description>لبریز از تو گفتنم اما نمی شود اصلا زبان برای سخن وا نمی شود لکنت گرفته ام و مانده ام هنوز دم از شما زدن به تقلا نمی شود عمری قلم گرفته و یک خط نوشته ام بر روی دفترم اما نمی شود وصف تو کار من نه، که کارخود شماست مجنون که از قبیلۀ لیلانمی شود فرض محال کردم و دیدم که باز هم دراین خیال وسعت من جا نمی شود ساقی بریز باده که خود را رقم زنم دم از ظهور حضرت صاحب علم زنم جان دوباره ای به شجاعت دمیده اند وقتی حماسه را به تصوّر کشیده اند روز ازل میان تمامیّ واژه ها</description>
<pubDate>Wed, 11 May 2016 12:58:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/211</guid>
</item>
<item>
<title>قطعا خداوند خلف وعده نمیکند</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/210</link>
<description>بندگی کن ای دلم اینجا کسی یار تو نیست کس خریدار دل صادق در این بازار نیست آسمان دارد گلایه از جفا در حق عشق مثل باران هیچکس گویی عزادارتو نیست قسمت پروانه شد سوختن از هجر فراق ذره ذره آب شد شمع ولی غمخوار نیست راه پر پیچ وخمی دارد جهان عاشقی ماکه ره گم کرده ایم راه بلد انگار نیست در ره عشقی که لیلی شد زبان زد در جهان کس دگر همتای مجنون در بیابان زار نیست سوختن سهم منو ابری دل بشکسته ام غیر گریه بغض را درمان نباشد نیست نیست خلوتی باید که عاشق با خودش خلوت</description>
<pubDate>Tue, 03 May 2016 09:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/210</guid>
</item>
<item>
<title>آسمان کم بود ،کم، اما برایم گریه کرد</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/209</link>
<description>آسمان کم بود ،کم، اما برایم گریه کرد مردنم راحدس زد قبل از عزایم گریه کرد دیدن چشمان تو یک اتفاق ساده نیست در بهایش بی نهایت چشم هایم گریه کرد دستهایم در خیال دستهایت زنده بود دستهایت را کشیدی دستهایم گریه کرد از خجالت اشکهای شوق من جاری نشد من به جای دل تپیدم او به جایم گریه کرد با صدای نغمه های ساز حرفم را زدم ظاهرم آرام بود اما صدایم گریه کرد رفتم از پیشت ولی مردم میان هر قدم بس که از درد جدایی رد پایم گریه کرد دست گریه، کوچه گریه ،چشم گریه بگذریم آسمان</description>
<pubDate>Thu, 28 Apr 2016 13:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/209</guid>
</item>
<item>
<title>نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مرا</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/208</link>
<description>نیست صاحب نفَسی، درک کند حالِ مرا کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید که به قیچی زده دنیا، پَرِ آمالِ مرا منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف عشق باید بکُند پخته، دلِ کالِ مرا تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری و همین خواسته ات، بسته پر و بالِ مرا الفِ قامتِ من، مشقِ الفبای تو بود رفتی و هیچ ندیدی کمرِ دالِ مرا نفَسی نیست که بی یادِ تو از سینه رود بنِگر ثانیه های شده چون سالِ مرا من چِسان شرح دهم مرگِ دلم را به غزل برسانید</description>
<pubDate>Mon, 25 Apr 2016 13:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/208</guid>
</item>
<item>
<title>لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو کن</title>
<link>https://zakhmiedel3.blogfa.com/post/207</link>
<description>لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست...بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم...لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی بنشین،سینه و سر آوردم...مجنونم و خونابِ جگر آوردم مجنونم و خون در دهنم می رقصد...دستان جنون در دهنم می رقصد مجنون تو هستم که فقط گوش کنی...بگذاری ام و باز فراموش کنی دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست...یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست تا اخم کنی دست به خنجر</description>
<pubDate>Thu, 17 Mar 2016 13:31:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>zakhmiedel3</dc:creator>
<guid>zakhmiedel3.blogfa.com/post/207</guid>
</item>
</channel>
</rss>
